نجم الدين ابو الرجاء قمى

93

تاريخ الوزراء ( فارسى )

عزل به‌هم برآمد . وزارت او سيلى بود كه زود منقطع شد . شعر : أسرك انى نلت مانال جعفر * من الملك او ما نال يحيى بن خالد و ان امير المؤمنين اغصى * مغصهما بالمرهفات البوارد دعينى تجئنى منيتى مطمئنة * و لم اتجشم هول تلك الموارد فان جسيمات الامور مشوبة * بمستودعات فى بطون الاساود ( 84 پ ) كمال ثابت به حج رفت . كار عماد الدين زيروزبر شد . چون چرخ سرگردان آمد . آن‌كس كه در عمل شيردل بود ، در عزل شتر دل گردد . كوكب آسمانى رفعت وزير ، چون معزول شود ، كوكب چشم آيد . عماد الدين به خانه رفت ، و به عدهء وزارت مشغول شد ، عدهء وزارت را انتها تا مرگ است ، يا وزارت ديگر ، اگر ميسر شود . وزير پس از وزارت ، كار ديگر نتواند كردن . مؤيد الدين مرزبان . به‌عكس اين قضيت پس از وزارت ، دوسه شغل كرد . به عاقبت ، به حكم آنكه نان او برتابه سوخته بود ، عمارت اصفهان به وى مفوض شد . از اسب تازى فرود آمد ، و بر خرى لنگ و شترى بىپالان نشست . شراب از بىنوايى مىخورد ، نه از بطر . انگشترى نيكو بود كه در انگشت پاى كردند . كمال الدين محمد خازن كه مدتها والى وى بود ، از قبل سلطان سنجر به حدود قزوين ، به قلعهء تيره محبوس بود . او را آوردند و وزارت بر وى مقرر شد . چون خورشيد از زير ابر بيرون آمد . ( 85 ر )